صفحــات وبــلاگ::
ابتدا
2
3
4
5
6
4
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
...
زمانی که مشغول ویراستاری نهایی متن یکی از مجموعه کتابهای انگاره میانی بودم, به متنی از آلن بادیو فیلسوف معاصر غربی در باب فلسفه سیاسی معاصر برخوردم که در آن به نقد هرمنوتیک ژاک دریدا و رد آن پرداخته بود, این متن به جهت تئوریهای فلسفه سیاسی معاصر تهیه و تدوین شده بود ولیکن روال استنتاجی آن, برای اینجانب جالب توجه بود. از آنجا که تئوریهای مهم نیمه دوم معماری قرن بیستم اکثراً بر مبنای اصول فلسفی و فلسفه هنر بنا نهاده شده اند, بر آن شدم تا وضعیت فلسفی تئوری بادیو را در قیاس با معیارهای معماری و هنر بررسی کنم, این بررسی تا حدود زیادی موفق و تاثیرگذار شد تا آنجا که با توجه به متن پژوهش انگاره میانی در مبانی تطبیقی هنر, مبانی کلی تئوری « معماری رخداد» از دل آن بیرون آمد. مبانی که قطعاً خالی از اشکالات و نواقص نیست و لیکن ساختار کلی آن می تواند روشی جدید در تئوریهای روز معماری و هنر باشد, اساتید و بزرگواران بی شماری به بررسی و کنکاش در تئوریهای روز معماری و معماران و هنرمندان پرداخته اند, بیشتر پژوهشهای بنیادین در باب تفکر هنر و معماری در سالهای معاصر بر مبنای پیچیدگیهای خطی و سیر خطی تبدیل اثر ذهنی به اثر اجرایی می باشد و نظریه پردازان بسیاری بر مبنای تعاریف فلسفی تئوریهایی را شکل داده اند که قطعاً این تفکرات پیش زمینه مناسبی جهت رسیدن به فرض «معماری رخداد» می باشد. نگاه هایدگر به هنر, دیدگاه ژاک دریدا و هرمنوتیک او , چارلز جنکز و پیدایش کیهانی و حتی قبل از همه آنها «نیچه» اساساً بر نوعی روند خطی در نوع طراحی, نظم بخشیدن در هنر, اشارات محسوس دارند.
از آخرین کنکاش ها در پایان قرن بیستم مربوط به چارلز جنکز, پیدایش کیهانی می باشد[1]. این تئوری که به پیدایش پرش کیهانی مرسوم است در راستای هدفدارکردن نوع نگاه خطی, هنرمندان و به خصوص معماران شکل پذیرفته است. در آن محتوای اثر مبانی تفکر خطی را شکل می دهد و در جای جای اثر, با عوارض شکلی و پسامدهای تفکر خطی به عنوان برآیند, نیروهای خلاق در تداوم شکلی اثر هنری مواجهیم و اما تئوری رخداد نه در رد تفکر پیدایش کیهانی, بلکه در تداوم آن و به نظرم کامل تر از آن است. سیر خطی در فراکتال و آشفتگی سیری است که از نقطه ای که نقطه آغاز است به چندگانگی و بیرون آمدن از هویت هندسی می انجامد و لیکن سیر خطی به «معماری رخداد» در آغاز و در انتها قالبهای مختلف هندسی را برگرفته از یک قالب اولیه و ثابت ولی با متغیرهای چندگانه موجب می شود. دید ناظری درون مخروطی, با دید ناظری خارج از آن فرق می کند, ناظری که درون مخروط قرار دارد وقتی به پیرامون می نگرد, صحنه ای موجدار را می بیند, وقتی به بالا می نگرد یک نقطه را می بیند و وقتی به زیر نگاه می کند دایره ای می بیند. ناظر خارجی همان مخروط را می تواند از زوایای مختلف, مثلث دایره ای با مرکزیت یک نقطه (دید از بالا) و یا دایره ای مسطح ببیند و در انتها با شناخت سه بعدی هویت مخروط برای آن ناظر «درون مخروط» آشکار می شود.
مسیری که مورچه از لانه طی می کند با آنکه دارای هدف است و سیر خطی دارد غیر قابل پیش بینی است. هدف مورچه جمع آوری آذوقه می باشد و این در حالی است که برای مخاطب بیرونی فقط مورچه مسیری را طی می کند و لاغیر. سرآغازحرکت مورچه از لانه اش است ودرانتهانیزباز به لانه اش بازمی گردد ولی اینکه مسیری را که پیموده چگونه قابل دسترسی می باشد فقط با ریاضیات و منطق قابل تخمین زدن می باشد, بدون در نظر گرفتن شرایط احتمالی که ممکن است مسیر را دچار دگرگونی نماید. در تئوری رخداد, قابلیت به بحث گذاشتن این دگرگونیها و تخمین زدن آنها (بدون استفاده از مبانی عام ریاضیات و منطق ریاضی) و صرفاً با استفاده از دو بعد زمان و مکان به عنوان دو مجهول مورد مداقه قرار می گیرد.
نوع دیگر این مثال همان مثال دانه سیب است, دانه سیب هیچگاه شکل سیب نیست ولی به ذات همان سیب است. هنگامی که کاشته می شود به بوته ای تبدیل می شود, بوته نیز همان دانه سیب و طبعاً همان سیب است اما کیفیت آن به نوع صوری اش قابل مقایسه با سیب نیست و شاید شبیه به نهال های دیگر (مثلاً گیلاس) باشد, شکوفه سیب نیز دارای همان کیفیات و مشابه شکوفه های دیگر میوه هاست, در مرحله بعدی وضعیت به حالت تثبیت نزدیکتر می شود.
تثبیت در مبـانی علـی و معلولـی معنا خواهد یافت و در مسیر «رخداد» هـرچه مسیر مشخص تر باشد, رسیدن به علت, قوام استوارتری خواهد یافت. حالت تثبیت در میوه سیب, جهشی است با تغییر شکل شکوفه به سیب سبز «کامل و نرسیده» و اما با شکل ظاهری سیب که در وضعیت صوری تعریف می گردد.

انگاره میانی ١
آلن با دیو فیلسوف معاصر بر اساس نظریاتی که در باب فلسفه در قرن بیستم مطرح شده است، فلسفه معاصر را بیمار می بیند و بیماری آنرا ناشی از عدم پرداختن به هویت اشیاء و درگیر شدن با صور مشتق از آنها و مباحث زبانشناختی (هرمنوتیک) می داند او می گوید:فلسفه برای زبان علمی و غیر علمی تمایزاتی قائل است. زبان فلسفه علمی را زبانی با سیری یکطرفه می داند، از اینرو برای زبان علمی و ریاضی تفکیک اساسی معنادار و بی معنایی را در نظر می گیرد و در قبال آن چند معنایی فلسفه را اساس فلسفه معاصر دانسته و آنرا در مقابل سلطه گری سرمایه و اطلاعات قرار می دهد، به طور کلی او برای فلسفه سیر چند خطی قائل است که از یک نقطه واحد شروع می شود، زبان شناسی و هرمنوتیک را درگیر شدن در صور و دوری از ذات حقیقی اشیاء می داند و بر اساس ایده افلاطون (Plato) در کتاب کلاسیک « گراتیلوس» (کتابی در باب زبان فلسفه) که می گوید:«ما فیلسوفان از اشیاء شروع می کنیم نه از کلمات». در پیدا کردن و گریز از صور ظاهری اشیاء و رسیدن به حقیقت اشیاء و رسیدن به حقیقت ذات شیء و فیلگورهای واحد «Singular» تئوری فلسفه رخداد یا واحد «Singularity» را مطرح می سازد که بر اساس فلسفه معنای واحد در سیر چند خطی خلاصه می شود، او سیر چند خطی را جدای از زبان بیمارگونه یا فلسفه ای که در یک هرمنوتیک خاص تعریف می شود می بیند، از اینرو در بحث انگاره میانی لازم دیدم نگاهی گذرا به فلسفه رخداد داشته باشم. فلسفه رخداد در مبانی علمی خود فراتر از « فلد » و تئوری تک بعدی (تک ضلعی) تاشده ها و همچنین فراتر از تئوری فراکتال یا پیچیدگی است. بر این اساس این فلسفه شی را اساس قرار می دهد و در آن چیدمان شی در سیر چند خطی معنا می کند و شناخت حقیقت در برخورد با هنر و معماری را در حقیقت برخورد با روند چند خطی کاربرد شیء می توان دانست از اینرو برای فضا و مکان و زمان در هنر و معماری می توان تغییرات استواری در نظر گرفت، یعنی فضا چون حقیقتی واحد است و در قالب شیء معنا پیاده می شود، پس ثابت می ماند. اما تابع سیر خطی است و سیر چند خطی آن از زمان............. mohammadhamed.ir
(برگرفته از کتاب انگاره میانی جلد اول ص 58 تا 74نوشته مهندس بهرنگ مجیدی )
صفحــات وبــلاگ::
ابتدا
2
3
4
5
6
4
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
...

